جمعه دوازدهم تیر 1388
"ديگر هرگز بدون قدزت اعتراض نمي كنم"
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 17:46 | لینک
|
جمعه دوازدهم تیر 1388
"ديگر هرگز بدون قدزت اعتراض نمي كنم"
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 17:46 | لینک
|
جمعه یکم خرداد 1388
دومین مجموعه شعرم با عنوان" جهنم صدایم می کند"توسط انتشارات هزاره ی سوم اندیشه منتشر شد.
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 19:24 | لینک
|
دوشنبه پنجم اسفند 1387
"خیلی خوبه که صبح تنهای تنها از خواب بیدار شی و مجبورنباشی به یه عده آدم بگی که دوسشون داری.در حالی که دیگه دوسشون نداری!"
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 8:25 | لینک
|
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
این بارهم به کوچه ی بن بست می روم
این بار چندم است که از دست می روم
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 0:19 | لینک
|
شنبه بیست و سوم آذر 1387
گاهي مردن بهترين كاريه كه آدم مي تونه بكنه!اين دفعه ي سومه.
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 23:49 | لینک
|
شنبه بیست و پنجم آبان 1387
" از شب هاي تو آغوش نمي خواهم كه هيچ"...
از شب هاي تو آغوش مي خواهم
از همه جاي تو آغوش
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 16:2 | لینک
|
شنبه دهم فروردین 1387
غریبه ای در خانه ی ماست.به من چای تعارف می کند و تو را به نام کوچکت می خواند.اینهمه دوری را کجا فرو کنم؟ها؟
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 12:8 | لینک
|
چهارشنبه دوم آبان 1386
نه تو هم نیستی
این اشکها هم برای این نیست که عاشقت شده ام
هیچکس نیست می فهمی؟
سختم است هی خودم را بغل کنم و بخوابم
و صبح خوابهایم را برای خودم تعریف کنم
هرچند من هیچوقت خواب نمی بینم
اما اگر یک بار دیدم چی؟
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 15:38 | لینک
|
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
" دوست داشتن اشیا راحت است
دوست داشتن آدمها سخت..."
نوشته شده توسط آزيتاحقيقي جو در ساعت 17:41 | لینک
|